نوروز پیروز - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
نمیدونم چندروز از سال به‌روز داره میگذره از اول سال با مریضی و بستری شدن خواهرزادم شرو شد کسی که بعد بدنیا اومدنش من حس کردم شادی توی قلبمونو افرا فقط خواهرزاده نیست اون برای من معجزه بود تو روزهایی که باید تنها میموندم تو خونه و غصه نبود محمد میخوردم اون اومد و نذاشت اون روزا تلخ تلخ باشه هنوز خوب ...
مرور 7سال خاطرات وبلاگم - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
من این وبلاگ از فروردین ۹۷ تا الان دارم فک کنم تنها چیزی ک اینهمه مدت از من بجا مونده همینه بیشتر پستامو خوندم و یادم اومد اون روزا تو چه حالی بودم و الان چ حالی دارم نسبت ب اون محورات فک کنم فقط ریسه نرفتم بخاطر بعضیاش ک انقدر خودمو اذیت کردم براشون البته چون گذشته اینحالو دارم وگرنه میدونم تو اون ...
کابوس شبانه - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
یکی دوهفته که هروقت میخوابم خوابای خوبی نمیبینم هروقت چه صبح چه ظهر و شب چشمامو میبندم فقط خوابایی میبینم ک توش یا دارم میجنگم یا فرار میکنم یا یکی یه کاری میکنه نمیتونم از خودم مراقبت کنم جالبه حتی وقتی بیدار میشم بعد چند دقیقه میخوابم دوباره ادامشو میبینم قبلا خواب میدیدم توی خوابم میدونستم خوابه ...
موسیقی - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
قبلاً خیلی اهل موسیقی بودم. تقریباً همه‌ی آهنگ‌ها رو حفظ می‌کردم و اون‌قدر برام مهم بود که حتی برای حفظ شدن، متن آهنگا رو می‌نوشتم.اما مدتیه که از موسیقی و خواننده‌های محبوبم فاصله گرفته بودم و جز همون آهنگای قدیمی که هنوز حفظم، چیز تازهی گوش نمی‌کردم.چند روزه دوباره شروع کار کردم به گوش دادن و حس م...
جهان کوچک من - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
شهریور 1401وقتی بعد یک ماه گشتن و خسته شدن این خونه پیدا کردم بنظرم خونه بدی نبود یعنی با چیزی ک تو ذهنم بود 80درصد یکی بود و خیلی دوسش داشتم کم کم جهازمو اوردم و چیدم تایمی ک داشتم وسیلمو میچیدم با جریان مهسا امینی یکی بود همسرم بخاطر شغلش و دوربودن محل کارش اصلا نبود دو هفته مونده ب عروسی یعنی اذر...
دلنوشته - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
حدودا دوسه روزی هست دنبال خونه ایم شدیدا حالم بده حالم بده چون چندروزه صبح ساعت 10میرم و ساعت 2میام 5میرم 9شب برمیگردم خونه من از اینهمه بیرون بودن متنفرم از یجایی ببعد اون حس اجتماعی بودنم ته میکشه و دوست دارم برگردم خونه روتختم پتومو بغل کنم و به دیوار خیره شم تا همه این شلوغی هارو بشوره ببره از ط...
برخط - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
سلام بعد 8ماه اخرین باری که اومدم درباره خونم گفتم اینارو مینویسم که بعدا بخونم و یادم نره چه روزایی گذشته من یه خونه خوب درکمال ناباوری پیدا کردم یه خونه پراز انرژی مثبت و نور زیاد (من عاشق نورم البته تا زمانی که میگرنم عود نکنه) واقعا همچی خوب بود تا جنگ ..... من مفصلا تبدیل شدم به یه ادم ترسو دخت...
پایان زندگی گوشیم - تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 9:15
در زمان حاضر صبح گوشیم به زندگیش اتمام داد روشن بودا ولی دیگه کار نکرد فقط نگاه کرد اگه این اتفاق یه موقع دیگه ای میافتاد قطعا تا ساعت ها براش گریه میکردم برای گوشی عزیزم برای داده هایی که 5 سال به حافظم کمک کردن و رمز پسور و خیلی چیزارو نگهداری کردن حال ادامه دادن و بیان دادن به یه گوشی تازه ندارم ...
دردودل های شبانه - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 17:11
داغونم دارم میمیرمچرا تموم نمیشه این کابوساچرا نمیتونم برمچرا رفتن انتخاب نمیکنمچرا شجاع نیستم وای که چقدر چرا دارم کاش میتونستم این همه غم تبدیل ب جرعت کنم و برم برای همیشه برم من انقدر ترسوم ک حتی نمیتونم خودکشی کنم جرعت پایان دادن ب این زندگیم ندارم چه برسه به طلاق و رفتن چرا انقدر ضعیفم .......ف...
تموم شدن ....... - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 19:22
دیگه خسته شدم از خودماز فاطمه ای که همرو رنجونده و همه از خودش دور میکنه نمیدونم چه مرگم شده چرا اینجوری شدم ولی خستم انقدر خسته ک دلم میخواد تموم شه تمومش کنم و راحت شم از خودم و درون خودم از جنگی ک سالهاست داره مثل خوره وجودمو نابود میکنه ...تموم میشه خیلی دور نیست اون روز .......Adblock test (Why...
سکوت...... - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:06
گاهی مدلِ خستگیِ آدم، لالمونی گرفتنه...دلت می خواد به احترام این بی کلامی، دنیا هم برای چند دقیقه سکوت کنه، شاید هم برای چند روز...اما انگار چرخ دنیا با حرف زدن می چرخه و با سکوت به جاهای باریک می رسه که اینهمه کلمه دوروبرمونه...کمن آدمایی که بدونن دنیا با نگاه کردنه که عمقِ خودش رو نشون میده، قابل ...
مخاطب خاص - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:17
چقدر دوست داشتم الان یچیزی بگی که حالم خوب کنه حیف ک نیستی ........دلم گرفته خیلی زیاد بعداز مدتها اجازه جاری شدن اشکامو دادم خیلی وقت بود خودمو قوی نشون دادم ولی تعارف نداریم نیستم دلم یه کوه میخواد که بهش تکیه کنم اگه از عواقب بعدش نمیترسیدم خیلی کارا انجام میدادم چرا منیکه عاشق تنهاییم اجازه دادم...
یک روز دیگر - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:17
امروز گذشت و تو ندیدی برات نوشتم چقدر وبلاگمو نگاه کردم امروز شاید نگاه کنی ولی نبودی .... باید باور کنم فراموش کردی اینجارووو......
دوراهی - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:17
چقدر سخته ببن دوراهی گیر کنی ندونی کدوم بهتره کاش زمان بگذره هرچه سریع تر تموم شه این لحظه های سخت کاش بودی تا شاید ارومم میکردی.......
ارامگاه - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:59
همیشه فکمیکردم بانوشتن حالم خوب میشه یعنی اینمدلی بوده تا الان هروقت نوشتم اروم شدم این چندوقت انقدر بد بودم که حتی مینوشتمم خوب نمیشدمنمیتونستم بنویسم میترسیدم بنویسمو اروم نشم بنویسمو این ارامگاهم خراب شه از اینکه نکنه بنویسم و دیگه اروم نشم برای همین نبودم سر نزدم تا همیشه یه راه نجاتی بمونه برام...
آرامش - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:59
یکی از دوستام بعد از اینکه ی اتفاق خیلی بد براش افتادازش پرسیدم خوبی؟گفت ارومم .... نمیدونم از جنگیدن زیاد خسته شدم و بدنم کم اورده که ارومه یا واقعا همچی خوبه و ارومم اون موقع متوجه نشدم منظورشو ولی الان منم همینم ...یه مدته ارومم با اینکه دورم بیشتراز همیشه پر از اتفاقای ناامید کننده و پراز استرس ...
درهم ریختگی ذهن - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:59
خیلی وقته ننوشتم ،نگفتم ،حرف نزدم انقدر مشغول زندگی شدم که اینجا یادم رفته یادم که نرفته گاهی سر میزنم ولی دلم ب نوشتن نرفت فقط وبلاگ گردوخاک گرفتمو نگاه میکنم و میرم دلم براش  میسوزه همیشه همدرد تنهاییامه ولی من وقتی که خوبم نیستم کنارش واقعا رفیق بدیم رفیق .... چه کلمه قشنگیه چی میشه بین بعضیا انق...
شب های کرونایی - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 0:48
چند شبی هست ک میخوام بنویسم ولی وقتش نمیشه یا فراموش میکنم امروز به خودم قول دادم بنویسمهمیشه فکر میکردم میتونم هرچیزی که دارم تو 30ثانیه ول کنم و برم یعنی از یه وقتی به بعد اینکارو کردم که بتونم و تا
نبودن - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 0:48
امشب از اون شبایی که دلم خیلی گرفتههههاز اون شبایی که دلم میخواد یکی بیاد دستمو بگیره منو ببره ببره جایی که هرچقدر دوست داشتم داد بزنم و صدام به گوش کسی نرسهچرا نمیشه یهو غیب شد؟چرا نمیشه رفت یه جای خیلی دور که کسی نباشه؟کاش میتونستم برم کاش..... ولی به خودم قول میدم یکبار برم تنها شده برای یکروز بر...
دیالوگ فیلم - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 0:48
لیسبت :تو نمی تونی واسه اینکه اون روز رفتم، منو مقصر بدونی کامیلا:اون روز؟؟؟ این ماله یه روز نیستبرای یه عمرهتومگه لیسبت سالاندر نیستیدرست کننده اشتباهاتدختری که به مردایی که به زنا آسیب میرسونن، آسیب