نمیدونم چندروز از سال بهروز داره میگذره از اول سال با مریضی و بستری شدن خواهرزادم شرو شد کسی که بعد بدنیا اومدنش من حس کردم شادی توی قلبمونو
افرا فقط خواهرزاده نیست اون برای من معجزه بود تو روزهایی که باید تنها میموندم تو خونه و غصه نبود محمد میخوردم اون اومد و نذاشت اون روزا تلخ تلخ باشه هنوز خوب نشده من مریض شدم عجب عیدی بود و عجب ویروس کنه ای نمیدونم چهارروزه یا پنج روز فقط از رو تراس خونم ادما و ماشینارو نگاه میکنم اصلا نمیدونم هوا سرده گرمه یا چی البته همه مقصر ویروس نیست اینکه تصمیم گرف
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
من این وبلاگ از فروردین ۹۷ تا الان دارم فک کنم تنها چیزی ک اینهمه مدت از من بجا مونده همینه بیشتر پستامو خوندم و یادم اومد اون روزا تو چه حالی بودم و الان چ حالی دارم نسبت ب اون محورات فک کنم فقط ریسه نرفتم بخاطر بعضیاش ک انقدر خودمو اذیت کردم براشون البته چون گذشته اینحالو دارم وگرنه میدونم تو اون لحظه ها چقدر زجر کشیدم ولی قسمت سخت ماجرا اینجاست که هنوز بعضی از اتفاقات اثراتش روم مونده و هنوز همون حسارو بهشون دارم و یه چیز جالب که هیچوقت هیچکس از
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
یکی دوهفته که هروقت میخوابم خوابای خوبی نمیبینم هروقت چه صبح چه ظهر و شب چشمامو میبندم فقط خوابایی میبینم ک توش یا دارم میجنگم یا فرار میکنم یا یکی یه کاری میکنه نمیتونم از خودم مراقبت کنم جالبه حتی وقتی بیدار میشم بعد چند دقیقه میخوابم دوباره ادامشو میبینم قبلا خواب میدیدم توی خوابم میدونستم خوابه و اگه خوابم وحشتناک بود سعی میکردم خودمو بیدار کنم ولی الان واقعا حس میکنم اون اتفاق واقعیه وبعد بیداری تا چندساعت ذهنمو درگیر میکنه این باعث شده چند هفته نتونم
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
قبلاً خیلی اهل موسیقی بودم. تقریباً همهی آهنگها رو حفظ میکردم و اونقدر برام مهم بود که حتی برای حفظ شدن، متن آهنگا رو مینوشتم.اما مدتیه که از موسیقی و خوانندههای محبوبم فاصله گرفته بودم و جز همون آهنگای قدیمی که هنوز حفظم، چیز تازهی گوش نمیکردم.چند روزه دوباره شروع کار کردم به گوش دادن و حس میکنم حال و روحم تازه شده. خیلی خوشحالم که دوباره آشتی کردم با موسیقی.البته بعضی از آهنگای بهروز هرچی گوش میدم، ارتباط نمیگیرم؛ نمیدونم چرا اینجوری میخونن؟!ولی خب بعضیاشون واقعاً فوقالعاده شدن
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
شهریور 1401وقتی بعد یک ماه گشتن و خسته شدن این خونه پیدا کردم بنظرم خونه بدی نبود یعنی با چیزی ک تو ذهنم بود 80درصد یکی بود و خیلی دوسش داشتم کم کم جهازمو اوردم و چیدم تایمی ک داشتم وسیلمو میچیدم با جریان مهسا امینی یکی بود همسرم بخاطر شغلش و دوربودن محل کارش اصلا نبود دو هفته مونده ب عروسی یعنی اذر ماه یکی از فامیلای همسرم فوت کردن و عروسمون بهم خورد و بدون عروسی من اومدم ب خونم با دلی شکسته (من همیشه عجولم دوست دارم کارام زودتر انجام بشه مثل گرفتن خونه
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
حدودا دوسه روزی هست دنبال خونه ایم شدیدا حالم بده حالم بده چون چندروزه صبح ساعت 10میرم و ساعت 2میام 5میرم 9شب برمیگردم خونه من از اینهمه بیرون بودن متنفرم از یجایی ببعد اون حس اجتماعی بودنم ته میکشه و دوست دارم برگردم خونه روتختم پتومو بغل کنم و به دیوار خیره شم تا همه این شلوغی هارو بشوره ببره از طرفی ناراحتم از خودمون ک بخودمون رحم نمیکنیم بااین نرخای الکی زیاد وقتی میرم مشاور املاک مبلغ اجاره میگم ک مبلغ کمیم نیست حدودا نصف حقوقی ک درمیاریم با تمسخر
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
سلام بعد 8ماه اخرین باری که اومدم درباره خونم گفتم اینارو مینویسم که بعدا بخونم و یادم نره چه روزایی گذشته من یه خونه خوب درکمال ناباوری پیدا کردم یه خونه پراز انرژی مثبت و نور زیاد (من عاشق نورم البته تا زمانی که میگرنم عود نکنه) واقعا همچی خوب بود تا جنگ ..... من مفصلا تبدیل شدم به یه ادم ترسو دختری که از صدای بوق ماشین . کوبیده شدن در . صدای بلند و... از همچی میترسم و خدا نکنه این صداها وقتی خوابم بیاد بماند که دیگه خوابم نمیبره تپش قلب شدید میگیرم تا
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
در زمان حاضر صبح گوشیم به زندگیش اتمام داد روشن بودا ولی دیگه کار نکرد فقط نگاه کرد اگه این اتفاق یه موقع دیگه ای میافتاد قطعا تا ساعت ها براش گریه میکردم برای گوشی عزیزم برای داده هایی که 5 سال به حافظم کمک کردن و رمز پسور و خیلی چیزارو نگهداری کردن حال ادامه دادن و بیان دادن به یه گوشی تازه ندارم اینکه بگم من کیم و چیم، چیزایی که باید نصب کنم و.... راستش دلم میخواد گریه کنم ولی حال گریه کردن ندارم بعدا شاید نشستم یه دل سیر براش گریه کردم ولی الان تو این موقعیت
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
دیگه خسته شدم از خودم
از فاطمه ای که همرو رنجونده و همه از خودش دور میکنه
نمیدونم چه مرگم شده چرا اینجوری شدم
ولی خستم انقدر خسته ک دلم میخواد تموم شه
تمومش کنم و راحت شم از خودم و درون خودم
از جنگی ک سالهاست داره مثل خوره وجودمو نابود میکنه ...
تموم میشه خیلی دور نیست اون روز .......
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
امروز گذشت و تو ندیدی برات نوشتم چقدر وبلاگمو نگاه کردم امروز شاید نگاه کنی ولی نبودی .... باید باور کنم فراموش کردی اینجارووو......
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
چقدر سخته ببن دوراهی گیر کنی ندونی کدوم بهتره کاش زمان بگذره هرچه سریع تر تموم شه این لحظه های سخت کاش بودی تا شاید ارومم میکردی.......
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور